خواجه نصير الدين الطوسي

30

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

مىآيد ، و اگرچه به حكم مفروغ فاعل امر مىباشد ، امّا به حكم مستأنف اثر فعل در خلق كه منفعل است پديد مىآيد ، و اگر چه به حكم معنى فاعل جان مىباشد ، امّا به حكم شكل اثر فعل در تن كه منفعل است پديد مىآيد ، يعنى ظهور مؤدّى بقابل ، و از آن امر بخلق و از آن روح بجسم مىباشد ، و از فوائد اين اتّصال يكى آن است كه صورت خير در نفس خير و صورت شرّ در نفس شرير بقوّت مىباشد ، و اين هر دو نفس من حيث النفس به حكم وجود ذهنى متشابه‌اند ، و تا در وجود عينى نمىآيند متباين نمىشوند ، و تباين اين هر دو نفس و رسيدن نفس خير از امكان بدرجهء وجوب و افتادن نفس شرير از حدّ امكان بدركه امتناع باتّصال بدن مىباشد ، و كسب معرفت و حصول تجربت و رياضت و لزوم فضيلت [ 27 ] منزلت و سياست امور معاش و قطع كمالات از مبدأ بمعاد بتوسّط اين جسد مىتواند بود ، كه از خون و گوشت و ديگر مواد تأليف يافته است و مىياود ( يابد ) ، و ( از ) ديگر نفوس بنا بر شرف و كمال و خير مفطور از جود الهى و فيض سنىء نامتناهى چنان صاحب نصيب كه ايشان را داد قبول فيض بيك معنى مىآيد ، يقبّل بالذات دون الآلات به غير زمان ، يعنى عالمان ربّانى ، و فائدهء اتّصال ايشان به بدن آنكه تا بانوار تربيت و هدايت اكمال استكمال نفوسى كنند كه ايشان مستعدّ قبول كمال باشند ، و مثل ايشان چون مثل معلمى باشد كه خود را از مقام معلم با محلّ متعلم آورد ، او را اوّل الف و با ها زبان دهد ، و به ترتيب و تدريج بدرجات برمىگذارند تا به آخر عالم شود و بدرجهء متعلّم رسد ، و نفوسى هستند كه عزيزت خود در خير كامل نباشند امّا استعداد آن دارند كه كامل شوند يعنى متعلمان بر سبيل نجاة ، و فائدهء اتّصال ايشان به بدن آن كه باداى اصحاب كمال ( كمال ) را قابل